خاطره ی آبتنی سرعین
حدودا 1 ماهپیش بود 17 و18 خرداد 91 . که به اتفاق دوستای بابا رفتیم سرعین با اینکه خیلی مسافرتمن فشرده بود اما خیلی خوب بود شب از بروجرد به سمت سرعین حرکت کردیم و صبح به مقصد رسیدیم بعد از صرف صبحانه همه عازم آبگرم شدیم من و شما هم دو تایی رفتیم آبگرم سبلان و حسابی کیف کردیم از در که وارد شدیم قایق بادی توی دست دو سه تا از بچه ها دیدی و بدو بدو رفتی و میخواستی از دستشون بگیری با کلی خواهش و التماس تورو از قایق جدا کردیم رفتیم نشستیم لبه ی استخر تو هم خوشحال میخواستی شیرجه بری توی استخر اما من مواظب بودم که دسته گل به آب ندی لبه ی استخر دراز کشیدی و یه خورده سرتو کردی توی آب و بلند شدی و سرتو میشستی و به من هم میگفتی مامان سرتو بشور اله...
نویسنده :
مامان غزل
1:04



