غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 29 روز سن داره

دختر آرزوهای من

خاطره ی آبتنی سرعین

حدودا 1 ماهپیش بود 17 و18 خرداد 91 . که به اتفاق دوستای بابا رفتیم سرعین با اینکه خیلی مسافرتمن فشرده بود اما خیلی خوب بود شب از بروجرد به سمت سرعین حرکت کردیم و صبح به مقصد رسیدیم بعد از صرف صبحانه همه عازم آبگرم شدیم من و شما هم دو تایی رفتیم آبگرم سبلان و حسابی کیف کردیم  از در که وارد شدیم قایق بادی توی دست دو سه تا از بچه ها دیدی و بدو بدو رفتی و میخواستی از دستشون بگیری با کلی خواهش و التماس تورو از قایق جدا کردیم رفتیم نشستیم لبه ی استخر تو هم خوشحال میخواستی شیرجه بری توی استخر اما من مواظب بودم که دسته گل به آب ندی لبه ی استخر دراز کشیدی و یه خورده سرتو کردی توی آب و بلند شدی و سرتو میشستی و به من هم میگفتی مامان سرتو بشور اله...
29 تير 1391

بدون عنوان

غزل عاشق سرسره بازیه از دور که میبینه میخواد بال دربیاره اما همه غیر استانداردن ای کاش تو شهر ما هم یه دونه از این وسایل بازیها پیدا میشد تا غزل و دوستای هم سن و سال غزل هم میتونستن سرسره بازی کنن{ این وسیله ی بازی تو جاده ی سرپل ذهابه} متاسفانه کل شهر بروجردو اگه بگردی یه  تاب و سرسره ی استاندارد که بچه ها ی کوچیک بتونن بازی کنن وجود نداره همشون بزرگ و کاملا غیر استاندارن ای کاش یه کسی به درد دل ما گوش میداد ...
10 تير 1391
1